دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

520

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

نشان مىدهد كه جام بدست دستار حجيمى از اوايل دوره شاه عباس اول را به سر دارد ، اما طرز ايستادن خوشايند او در نگارگرى آن روزگار سابقه ندارد « 1 » . و همه اينها حاوى امضاى آقا رضا است گواينكه نمىنمايند كه از يك قلم تراوش كرده باشند ؛ و عليرغم قاعده فروتنانه انتساب كه بطور قراردادى به كار مىرفت ، اين طراحيها آشكارا به او نسبت داده شده است . در اينجا به مسأله رضا عباسى مىپردازيم كه نام او در هيچ‌يك از منابع ذكر نشده ، ولى عموما همراه با تاريخى در تعدادى زياد از طراحيهاى پيكره‌اى سده يازدهم / هفدهم آمده است . بعضى از قديمترين آنها بر طبق كتيبه‌ها و نوشته‌هاى نگاره‌ها از نظر سبك‌شناختى با طراحيهاى يادشدهء آقا رضا تطابق دارد ( مخصوصا دوتا از طراحيهاى متقدم او به تاريخ 1603 م . و 1610 م . ) . به علاوه يك سند تقويت‌كننده ديگر هم موجود است كه در نوشته‌هاى روى سه طراحى ديگر كه از خود رضا نيست ، پيدا شده است . اين دو نگاره ، نسخه‌هائى متفاوت از تك‌چهره يك نفر هنرمند است كه بوسيله معين يكى از هنرمندان بسيار خلّاق و چربدست نيمه دوم اين قرن اجرا شده است . هردو نگاره بوسيله هنرمند نوشته شده و هردو نام موضوع نگاره را رضا عباسى قلمداد كرده‌اند و تك‌چهره سال 1673 م . كه متقدم هم هست اسم ديگرى هم به‌نام اشعر ( احتمالا اصغر ) نام خانوادگى آقا رضا را عرضه كرده است . در هردو تك‌چهره ، رضا استاد معين قلمداد شده و اعتقاد براينست كه هردو تك‌چهره از روى اصل سال 1044 / 1635 مثنىبردارى شده كه طبق نوشته روى آن ، سال مرگش ( فقط پس از گذشت يك ماه ) است . نسخه دوم كه در سال 1676 م . كارشده فاقد اين اطلاعات مهم اضافى است . سومين طراحى حاكى از اجراى آن بوسيله رضاى عباسى در سال 1618 م . پس از تصويرى براى گلستان سعدى است كه تصور مىرفت بوسيله بهزاد انجام گرفته است . دومين نوشته توسط شفيع عباسى پسر رضا ، به تاريخ 1064 / 1653 او را آقا رضا مىنامد . اگر ما صحت اين نوشته‌ها را بپذيريم ، پس دليل مضاعفى خواهيم داشت مبنى بر اينكه آقا رضا و رضاى عباسى يك نفر است . پس چگونه مىتوان اين تغيير اسم را توجيه كرد ؟ اگر ما به دومين دستنويس رساله قاضى احمد در سال 8 - 1606 م . برگرديم ، متوجه يك پاراگراف اضافى مىشويم « 2 » كه طى آن مىگويد « امّا به غايت كاهل طبيعت افتاده و اختلاط نامردان و لوندان اوقات او را ضايع مىسازد و ميل تمام به تماشاى كشتىگيران و وقوف در تعليمات آن دارد . » اما وى هنوز در خدمت شاه بود . اسكندر منشى ده سال بعد در سال 1616 م . مىنويسد كه « 3 » هميشه

--> ( 1 ) - همان منبع ، تصوير XXXV . ( 2 ) - قاضى احمد ، صص 3 - 192 . ( 3 ) - آرنولد ، نقاشى در اسلام ، صص 4 - 143 .